عاشق ...
به ستایش روی آوردم ...... گفتند خلاف است
به عشق روی آوردم .......... گفتند گناه است
خندیدم .................... گفتند کودکانه است
گریستم ..................... گفتند دیوانه است
و حال که در عزای عشق نشسته ام و هیچ نمی گویم
همه گویند که ..... هی !! فلانی عاشق است ؟؟؟

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
سرت را روی زانو هایم بزار که با تو بودن را حس کنم ولی افسوس .......

اسم تو روی تمام بدنم خال کوبی کردم
در حسرت یار ماندم دلبر
بی تو در خلوت شب ناله می کرد دل من با هر ترانه از تو خوندن گریه می کرد دل من
دیگه تنها تر از این نمی شه باشم میدونی سخته برام از تو جدا شم میدونی
به دلم وعده دادم که چشات ماله منه به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخره
گریه غم وای چه سخته برای من بی تو میمیرم دونه دونه اشکای من مثل بارونن بی تو
می بارن
چشای من انگار فقط تو رو میبینن بی تو میمیرم گریه نکن همه چیز زیباست آخره قصه
خدانگهدار خدانگهدار
موضوع مطلب : سارا . حمید . عشق . تنهایی . از دست رفته