مقصرم ....

این روزها که نفسی برای کشیدن نیست و آغوشی برای اشک ریختن دلم بدجور هوای گریه دارد
دنبال مقصر میگردم
انگشت اتهامم رو به روی خیلی ها میگیرم اما از ته قلبم از اون ته ته های وجودم یه صدایی فریاد میزنه همش تقصیر خودته خودت حمید
از اینهمه تلخی خسته شده
کاش یه کم فقط یه کم شیرین میشد این زندگی
از این روزها جز خاطره هایی تلخ ...و شبهای پر از کابوس هیچی نیست...هیچی
حمید کجاست؟
چی به سرش اومده
اصلا چی ازش مونده
نمیدونم
حقیقتا نمیدونم
و تو
نقش تو چی بود تو زندگیم خودم هم نفهمیدم
مطمئنم اونی که تو میگفتی نبود
یه عذرخواهی بهت بدهکارم
ببخشم
و آخر از همه ای خدا
اگه وقت کردی یه سری هم به من بزن
آخه اینجا با یه دل شکسته و یه بغض آماده منتظرت بودم
اگه شد اگه خواستی منو هم ببین
راه دوری نمیره......
موضوع مطلب : سارا . حمید . عشق . تنهایی . از دست رفته