خدایا این قصه هایم را ببین باغم نوشتم
من چه کردم این چنین شد سرنوشتم

من وآوای گرمت راشنودن ، بدین آواغم دل رازدودن
ازاول کار من دلدادگی بود ، ولیکن شیوه ی تودل ربودن
قرارعمر من برکاستن بود ، تورابرلطف وزیبایی فزودن
غم شیرین دوری برمن اموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غربت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن ناغنودن
چه خوش باشد غم دل باتوگفتن
وزان خوشتر امید با توبودن
موضوع مطلب : سارا . حمید . عشق . تنهایی . از دست رفته