افسوس

در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را
میشنوی
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به ناامیدی خود معتادم
ای سراپایت سبز
دست هایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من
بگذار
ولبانت را چون حسی گرم به نوازش لبهای عاشق من بگذار
موضوع مطلب : سارا . حمید . عشق . تنهایی . از دست رفته